اولویت اول به قلم سعیده براز
پارت یازده :
نخ را از دور گردنم پاره می کنم و بی محلش می کنم و به آشپزخانه پیش زن دایی می روم و دوباره با هم کلی به طاها و عکس العملش می خندیم.
صبح پنج شنبه، با رفتن طاها چشمانم را باز می کنم و آهی می کشم، دلم می خواست به کوه بروم اما از طرفی هم نمی توانستم زن دایی را دست تنها بگذارم.
با زن دایی آرایشگاه را باز کردیم و قبل از امدن مشتری سعی کردن با جای وسایل آشنا شوم.
دو مشتری با هم وارد
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

ثریا
0احساس میکنم شوهر مامانش بده